حال ِ آفتاب گردان ها، وقت ِ غروب - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:07
میدونی، این روزا گهگاه چشمهام رو میبندم و به غروب فکر میکنم، یه غروب ِ غمگین و سحر انگیز که اونقدر مطلق غروب باشه که جون بده واسه بُریدن، واسه خداحافظی، واسه کوچ کردن؛ اونقدر غروب باشه که همقدم ِ دلت باشه واسه انکار، واسه یه نقطه گذاشتن ته ِ روایت هات؛ اونقدر غروب که دست بذاره رو خستگیات، که نگه نمی...
تو در این هجوم ِ ساکن، یه حضور ِ ناپدیدی - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:07
آوای من،گاهی و فقط گاهی با همه ی باور و ایمانت به حقیقت و هدف ِ زندگی، تو گرگ و میش ِ غم و درد، تو حصار ِ جسم و چرایی و اشک، به جاده مه گرفته ی سردی میرسی به اسم ِ شک! گریزی نیست از شک دخترم؛ اما، شک یه جاده ست، یه پل که مقصدش به برداشت و دریافت ِ تو از هدف بستگی داره؛ برداشتی که حتی میتونه تو رو به...
مهر و رحمت ِ باران - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:07
باران،چه بر تن ببارد، چه بر پهنای نامتناهی ِ چشم، چه بر دل،رحمت است؛بیا که چتر های زیبا شده از حقیقت ِ باران را، چتر های دلتنگ ِ زیبا شده از حقیقت ِ باران را، به دیدار ِ باران ببریم، خیس ِ غم اش شویم، نزدیک شویم به نور، هست شویم؛ ر هـ ا شویم.# پارک وی
ای لطیف - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:07
دخترم،حرف ِ اول و آخر، جز یاد ِ خدا نیست. معنایی جز خدا نیست، هیچوقت خدا را از فکر و داشته هات منها نکن، که اون چیزی که میمونه، جز هیچ نیست؛ یادت باشه، وقتی تو سیاهی ِ این دنیا گم شدی، نور ِ ایمان ِت به خدا تنها چیزیه که سمت ِ روشنایی رو نشونت میده :)
باز خوانی ِ معنای نیمه شب ِ چهارم دی 92؛ بار سفر بسته ام، سفری همیشگی - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 7:07
# من مرگ را دوست دارم، و درد را؛ تاویل ِ هست و جاری بودن ِ این علاقه در وجودم رو میدونم، اما جزو اون باور های نگفتنی ای بوده که هنوز گوشی برای گفتنش پیدا نکردم. نوشته ی پایین رو چهارم ِ دی 92 تو وبلاگ قدیمیم نوشتم و حالا، اینجا بازنشرش میدم تا توی نگاه های هر روزم به اینجا بخونمش، تا که یادآور بشه ح...
بارانبرف - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:57
از همه جا بریده ترین بودم،اگر نبود باران ات ...# You | Sami Yusef # آشوراده / بندر ترکمن
از تـو - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:57
آوای من، دخترماز تو ننوشتن، دنیای بی معنا و بی رنگیه که من هیچوقت، پا به اون نمیذارم. حتی وقتی دورم، حتی وقتی سردم، حتی وقتی ایمان نیستم ...
در سفر بودنها - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:57
چند ماه گذشته آوای من؟ یک قرن، یک هزاره؟ چقدر در سفر بودم دخترکم؟

برچسب‌های مرتبط

تو در این سفر خدایا | خیر تو در این باشد | تو این زمونه عشق نمیمونه | تو این فکر بودم | تو این غربتی که هستم | تو این هوای خوب دو نفره | تو این زمونه | تو این عکس چی میبینید | تو این زمونه عشق نمیمونه دانلود | تو این جان عاشق به من